عباس سحاب؛ داستان مردی که ایران را روی نقشه آورد

عباس سحاب؛ داستان مردی که ایران را روی نقشه آورد

 

گاهی یک اتفاق ساده می‌تواند مسیر زندگی آدمی را تغییر دهد؛ یک برخورد کوتاه، یک سؤال یا حتی کمبودی که دیگران به‌سادگی از کنارش می‌گذرند. اما بعضی آدم‌ها وقتی با مشکلی روبه‌رو می‌شوند، به‌جای آنکه فقط از نبود امکانات گلایه کنند، به فکر ساختن راه‌حل می‌افتند.

داستان عباس سحاب، از همین‌جا آغاز می‌شود؛ از روزی در خیابان‌های تهران که چند گردشگر خارجی برای پیدا کردن مسیرشان سرگردان بودند و نقشه‌ای در اختیار نداشتند که راهنمایشان باشد. جوانی که زبان آن‌ها را می‌دانست، جلو رفت تا کمکشان کند؛ اما خیلی زود متوجه شد مشکل فقط سرگردانی چند مسافر نیست. شهری به بزرگی تهران، نقشه راهنمای مناسبی نداشت که یک گردشگر خارجی بتواند به کمک آن خیابان‌ها و مسیرهایش را پیدا کند.

شاید بسیاری از آدم‌ها بعد از چنین برخوردی به راه خود ادامه می‌دادند و ماجرا را فراموش می‌کردند؛ اما آن جوان تصمیم دیگری گرفت. او می‌خواست خودش نقشه‌ای تهیه کند که جای خالی‌اش را احساس کرده بود.

نامش عباس سحاب بود؛ نوجوانی که با سرمایه‌ای اندک، کاغذ و مرکب و پشتکاری کم‌نظیر، قدم در راهی گذاشت که بعدها نام او را با تاریخ نقشه‌نگاری ایران پیوند زد.

زندگی او فقط داستان موفقیت یک نقشه‌کش نیست؛ روایت مردی است که برای شناخت بهتر سرزمینش سفر کرد، اطلاعات جغرافیایی را گردآوری کرد، نقشه‌ها و اطلس‌های متعددی ساخت و حتی برای فراهم کردن یک وسیله آموزشی، حاضر شد خانه‌اش را به گرو بگذارد.

امروز شاید با چند لمس روی تلفن همراه بتوانیم خیابان‌ها، شهرها و جاده‌ها را پیدا کنیم؛ اما روزگاری تهیه یک نقشه دقیق، به دانش، تجربه، سفرهای طولانی و ساعت‌ها کار طاقت‌فرسا نیاز داشت. عباس سحاب از کسانی بود که برای آسان‌تر شدن این کار، بخش بزرگی از عمر خود را صرف کرد.

 

عباس سحاب کیست و چگونه به نقشه‌نگاری علاقه‌مند شد؟

 

عباس سحاب در سال ۱۳۰۰ خورشیدی در شهر تفرش به دنیا آمد. او تنها فرزند پسر ابوالقاسم سحاب، نویسنده، مترجم و از فرهنگیان شناخته‌شده آن دوران بود. خانواده‌اش در فضایی فرهنگی زندگی می‌کردند و آموزش و مطالعه جایگاه مهمی در آن داشت.

عباس از کودکی به نقاشی و طراحی علاقه نشان می‌داد. پدرش نیز که با زبان فرانسه آشنایی داشت، این زبان را به او آموخت. همین آشنایی بعدها در فعالیت‌های حرفه‌ای‌اش بسیار به کار آمد.

او در حدود ده‌سالگی همراه خانواده به تهران آمد و تحصیل را در مدرسه کمالیه ادامه داد. در همان سال‌های ابتدایی مدرسه بود که نخستین تجربه جدی‌اش در زمینه ترسیم نقشه اتفاق افتاد؛ خاطره‌ای که بعدها در روایت زندگی او نقل شد و نشان می‌دهد علاقه‌اش به نقشه‌کشی بسیار زودتر از ماجرای گردشگران فرانسوی شکل گرفته بود.

 

 

یک سیلی در کلاس سوم؛ خاطره‌ای که استعداد عباس را آشکار کرد

 

یکی از خاطرات جالبی که از دوران کودکی عباس سحاب نقل شده، به کلاس سوم دبستان بازمی‌گردد.

روزی معلم از دانش‌آموزان خواست نقشه‌ای از ایران بکشند و روز بعد به مدرسه بیاورند. عباس آن روز تکلیفش را انجام نداده بود. وقتی نوبتش رسید، صادقانه گفت که نقشه را نکشیده است؛ اما پاسخ معلم یک سیلی محکم بود.

عباس وقتی نقشه‌های هم‌کلاسی‌هایش را دید، احساس کرد می‌تواند کار بهتری انجام دهد. از معلم فرصت خواست تا روز بعد نقشه‌ای آماده کند.

آن شب با علاقه دست به کار شد. نقشه‌ای منظم و زیبا از ایران ترسیم کرد و چون زبان فرانسه را از پدر آموخته بود، نام‌ها و مشخصات روی نقشه را به این زبان نوشت.

صبح روز بعد، وقتی نقشه را به معلم نشان داد، معلم تصور کرد یک دانش‌آموز دبستانی نمی‌تواند چنین نقشه‌ای تهیه کند و احتمالاً آن را از جایی آورده است. عباس برای اثبات توانایی‌اش درخواست کاغذ کرد و همان‌جا نقشه‌ای از اروپا به زبان فرانسه ترسیم کرد.

این بار معلم از استعداد او شگفت‌زده شد و بابت رفتار قبلی خود از عباس دلجویی کرد.

از آن پس، هم‌کلاسی‌ها نیز برای ترسیم نقشه به سراغ عباس می‌آمدند و گاهی بابت نقشه‌هایی که برایشان می‌کشید، یک ریال به او می‌دادند.

شاید آن یک ریال‌ها در آن روزگار پول زیادی نبودند، اما برای عباس نشانه‌ای از جدی گرفته شدن استعدادش بودند. او خیلی زود فهمید کاری که با علاقه انجام می‌دهد، می‌تواند برای دیگران هم ارزشمند باشد.

این خاطره نشان می‌دهد ماجرای نقشه‌نگاری برای عباس از یک اتفاق اتفاقی در خیابان شروع نشد؛ او از کودکی با نقشه، طراحی و جغرافیا مأنوس بود و خانواده و معلمانش نیز در پرورش این استعداد نقش داشتند.

 

۲۷ریال سرمایه؛ ماجرای گردشگران فرانسوی در خیابان شاه

 

عباس سحاب در سال‌های پایانی دبیرستان بود که روزی در خیابان شاه تهران، خیابان جمهوری امروزی، با چند جهانگرد فرانسوی روبه‌رو شد.

آن‌ها سرگردان بودند و برای پیدا کردن مسیرشان به راهنمایی نیاز داشتند. نه خودشان فارسی می‌دانستند و نه مردم اطرافشان به زبان فرانسه آشنا بودند.

عباس جلو رفت و با آن‌ها صحبت کرد. خیلی زود متوجه شد گردشگران به دنبال نقشه راهنمایی از تهران هستند؛ نقشه‌ای که بتوانند با استفاده از آن خیابان‌ها و مسیرهای شهر را پیدا کنند.

اما چنین نقشه‌ای در دسترس نبود.

این اتفاق ذهن او را مشغول کرد. چرا باید گردشگران خارجی برای گشت‌وگذار در پایتخت ایران با چنین مشکلی روبه‌رو باشند؟ چرا نقشه‌ای وجود نداشته باشد که مسافران بتوانند بدون نیاز به راهنمایی دیگران، مسیرشان را پیدا کنند؟

عباس تصمیم گرفت خودش این کمبود را برطرف کند.

طبق روایت مشهور زندگی او، تمام دارایی‌اش ۲۷ ریال بود. با همین پول، مرکب چین، چند قلم نقشه‌کشی و یکی دو متر کاغذ کالَک (Calque) که نوعی کاغذ نازک و نیمه‌شفاف است و نوشته‌ها و خطوط زیر آن تا حدی دیده می‌شوند. نقشه‌کش‌ها از آن برای رونویسی دقیق نقشه‌ها، انتقال خطوط و ترسیم نقشه‌های جدید استفاده می‌کردند. تهیه کرد و کار را آغاز کرد.

تصور کنید نوجوانی را که نه دفتر مجهزی دارد، نه تجهیزات پیشرفته و نه سرمایه‌گذار؛ تنها چیزی که در اختیار دارد، علاقه، دانشی که تا آن روز آموخته و اراده‌ای است که نمی‌گذارد از تصمیمش منصرف شود.

تهیه نقشه حدود شش ماه طول کشید. عباس نقشه تهران را با حروف لاتین طراحی کرد تا گردشگران خارجی نیز بتوانند از آن استفاده کنند. پس از آماده شدن نقشه، آن را با روش تکثیر اوزالید در هزار نسخه چاپ کرد و با فروش نسخه‌ها توانست هزینه تهیه نسخه فارسی را نیز فراهم کند.

به این ترتیب، نخستین نقشه توریستی تهران به خط لاتین که توسط یک ایرانی تهیه شده بود، شکل گرفت.

این اتفاق برای عباس فقط یک موفقیت کوچک نبود؛ شروع فعالیت جدی او در دنیای نقشه‌نگاری بود. او در سال ۱۳۱۵، زمانی که حدود پانزده سال داشت، کار خود را در یکی از اتاق‌های خانه پدری آغاز کرد.

۲۷ ریال شاید سرمایه ناچیزی بود، اما پشت آن اراده‌ای قرار داشت که بعدها صدها اثر جغرافیایی را به وجود آورد.

 

 

 پدر و پسری که پایه‌های یک مؤسسه جغرافیایی را بنا کردند

 

در زندگی عباس سحاب، نقش پدرش ابوالقاسم سحاب را نمی‌توان نادیده گرفت.

ابوالقاسم سحاب از فرهنگیان و اهل قلم بود و به آموزش و پژوهش علاقه داشت. او به‌خوبی می‌دانست که نبود منابع آموزشی مناسب، به‌ویژه نقشه‌های جغرافیایی، چه مشکلاتی برای معلمان ایجاد می‌کند.

همین فضای خانوادگی باعث شد عباس از کودکی با مطالعه، زبان‌آموزی و هنر آشنا شود. پدرش هم زبان فرانسه را به او آموخت و هم استعدادش را در نقشه‌کشی جدی گرفت و تشویق کرد.

فعالیت‌های جغرافیایی خانواده سحاب در سال ۱۳۱۵ به شکل‌گیری مؤسسه جغرافیایی و کارتوگرافی سحاب انجامید؛ مجموعه‌ای که با همت ابوالقاسم سحاب و همکاری فرزندش پایه‌گذاری شد و بعدها عباس نقش محوری در توسعه آن بر عهده گرفت.

کار عباس در ابتدا در فضایی بسیار کوچک و حدود پنج مترمربع آغاز شد؛ اتاقی ساده که در آن نقشه‌ها طراحی می‌شدند و ایده‌های تازه شکل می‌گرفتند.

با گذشت زمان، فعالیت‌های او گسترش پیدا کرد. خانواده سحاب در سال ۱۳۲۹ به شرق تهران و نزدیکی میدان ژاله نقل مکان کردند و عباس در آنجا نیز فعالیت نقشه‌نگاری خود را ادامه داد. دفتر کارش بعدها به خیابان شاهرضا، انقلاب امروزی، و سپس خیابان ایرج، سمیه امروزی، منتقل شد.

این مجموعه به‌تدریج به یکی از مراکز مهم تولید و انتشار نقشه، اطلس و آثار جغرافیایی در ایران تبدیل شد.

 

 

از تهران تا دورترین آبادی‌ها؛ مردی که جغرافیا را در میدان می‌آموخت

 

تهیه یک نقشه دقیق، تنها به دانستن نام شهرها و رسم چند خط روی کاغذ محدود نمی‌شود. نقشه‌نگار باید بداند هر منطقه چه ویژگی‌هایی دارد، راه‌های ارتباطی آن کجاست، رودخانه‌ها از چه مسیری می‌گذرند و روستاها و آبادی‌ها در کدام بخش قرار گرفته‌اند.

عباس سحاب به این موضوع توجه ویژه‌ای داشت. او برای تهیه نقشه‌های دقیق‌تر، به مطالعه منابع موجود بسنده نمی‌کرد و تلاش می‌کرد اطلاعات را از نزدیک و با شناخت میدانی به دست آورد.

در طول سال‌های فعالیتش به مناطق مختلف ایران سفر کرد و با کمک مردم محلی، مسیرها، آبادی‌ها، کوه‌ها و رودخانه‌ها را شناسایی کرد.

بسیاری از این سفرها آسان نبودند. در برخی مناطق کوهستانی، راه مناسبی برای عبور خودرو وجود نداشت. گاهی گروه‌های کاری ناچار بودند بخشی از مسیر را پیاده طی کنند یا برای رسیدن به آبادی‌های دورافتاده از قاطر و الاغ استفاده کنند.

برای سحاب، هر سفر فرصتی بود تا بخشی از سرزمین ایران را دقیق‌تر بشناسد و اطلاعات آن را در نقشه‌هایش ثبت کند.

یکی از نمونه‌های مهم این فعالیت‌ها، همکاری او در پروژه مطالعات اولیه سدسازی در شمال ایران بود.

در سال ۱۳۳۶، شرکت مهندسان مشاور سر الکساندر گیپ از عباس سحاب دعوت کرد تا در تهیه نقشه‌های منطقه‌ای میان نکا و علمده در مازندران همکاری کند. شرکت از عکس‌های هوایی منطقه برخوردار بود، اما برای تکمیل اطلاعات به بررسی‌های زمینی و جزئیات جغرافیایی نیاز داشت.

سحاب پذیرفت و همراه خانواده به ساری رفت. برای انجام پروژه گروه‌هایی تشکیل داد و با کمک افراد بومی، مناطق مختلف را بررسی کرد. خودش نیز مسیرهای دشوارتر و صعب‌العبور را بر عهده می‌گرفت.

او بعدها از راه‌هایی گفت که حتی خودروهای جیپ نیز نمی‌توانستند از آن‌ها عبور کنند و گروه ناچار بود ادامه مسیر را پیاده یا با کمک حیوانات باربر طی کند.

با وجود دشواری‌ها، پروژه زودتر از موعد مقرر به پایان رسید.

این موفقیت نشان داد که توانایی‌های سحاب فراتر از ترسیم نقشه بود. او می‌توانست یک پروژه بزرگ میدانی را مدیریت کند، اطلاعات پراکنده را گردآوری کند و با شناخت منطقه، نتیجه‌ای دقیق و کاربردی ارائه دهد.

پس از این همکاری، پیشنهادهایی برای فعالیت در اروپا و آمریکا دریافت کرد؛ اما ترجیح داد توان و تجربه خود را در خدمت فعالیت‌های جغرافیایی ایران قرار دهد.

او در این باره گفته بود که با تمام تجربه و نیرویی که دارد، می‌تواند برای کشور خودش مفیدتر باشد.

 

بیش از ۷۰۰ اثر؛ نقشه‌هایی که ایران را بهتر معرفی کردند

 

عباس سحاب در طول زندگی حرفه‌ای خود بیش از ۷۰۰ اثر در زمینه نقشه و اطلس تهیه کرد.

این آثار تنها به نقشه تهران و شهرهای بزرگ محدود نبودند. نقشه استان‌ها، مناطق مختلف ایران، راه‌های ارتباطی و کشورهای گوناگون نیز در میان آن‌ها قرار داشتند.

او نقشه‌هایی از کشورهای پاکستان، افغانستان، ترکیه، کویت، عراق، عربستان، هند، اندونزی و قبرس تهیه کرد و در دهه‌های ۱۳۲۰ و ۱۳۳۰ خورشیدی، نقشه راه‌های خاورمیانه را نیز منتشر کرد.

یکی از ویژگی‌های شاخص آثار او، ترکیب دقت علمی با زیبایی هنری بود.

سحاب به نقاشی و طراحی علاقه داشت و این ذوق را در نقشه‌هایش نیز به کار می‌گرفت. بسیاری از نقشه‌های او حاشیه‌هایی آراسته با نقش‌ونگارهای ایرانی و تذهیب داشتند. گاهی اطلاعات تاریخی و توضیحات تکمیلی نیز در کنار جزئیات جغرافیایی قرار می‌گرفتند.

به همین دلیل، نقشه‌های او فقط وسیله‌ای برای پیدا کردن مسیر نبودند؛ هر کدام می‌توانستند تصویری زیبا و آموزنده از یک منطقه یا سرزمین ارائه کنند.

در سال ۱۳۳۹، سحاب نخستین مجموعه نقشه‌های آموزشی خود را برای مدارس تهیه کرد. این مجموعه شامل هشت قطعه نقشه از ایران و جهان بود و هر نقشه با قیمت ۲۵ ریال عرضه می‌شد.

این اقدام اهمیت زیادی داشت؛ زیرا نقشه‌های آموزشی به معلمان کمک می‌کردند مطالب جغرافیا را به شکلی تصویری و قابل فهم‌تر به دانش‌آموزان آموزش دهند.

او می‌خواست دانش‌آموزان تنها نام کشورها و شهرها را حفظ نکنند، بلکه بتوانند جایگاه آن‌ها را روی نقشه ببینند و جهان پیرامون خود را بهتر بشناسند.

 

 

خانه‌ای که به گرو رفت؛ داستان نخستین کره جغرافیایی فارسی

 

یکی از تأثیرگذارترین بخش‌های زندگی عباس سحاب، ماجرای تولید کره جغرافیایی به زبان فارسی است.

در آن دوران، دسترسی به کره‌های جغرافیایی فارسی برای مدارس و مراکز آموزشی آسان نبود. سحاب که سال‌ها برای تهیه نقشه‌های آموزشی تلاش کرده بود، می‌خواست وسیله‌ای فراهم کند که دانش‌آموزان بتوانند شکل واقعی‌تر زمین، قاره‌ها، دریاها و موقعیت کشورها را روی آن ببینند.

کره جغرافیایی نسبت به نقشه مسطح، تصویر ملموس‌تری از شکل زمین ارائه می‌دهد و در آموزش جغرافیا اهمیت زیادی دارد.

اما تولید چنین وسیله‌ای در داخل کشور به امکانات فنی و سرمایه قابل توجهی نیاز داشت.

سحاب سرانجام با همکاری شرکت کلمبوس آلمان، از تولیدکنندگان شناخته‌شده کره‌های جغرافیایی، توانست نخستین کره جغرافیایی به خط فارسی را تولید کند.

این کره‌ها در اندازه‌های مختلف، از ۱۰ تا ۳۴ سانتی‌متر، ساخته شدند.

اما تأمین هزینه‌های این پروژه ساده نبود. سحاب برای به نتیجه رساندن آن، خانه شخصی خود را به گرو گذاشت.

تصور کنید مردی را که برای فراهم کردن یک ابزار آموزشی، حاضر می‌شود امنیت مالی خانه‌اش را به خطر بیندازد؛ نه برای خرید وسیله‌ای شخصی، بلکه برای اینکه دانش‌آموزان ایرانی بتوانند جهان را روی کره‌ای با نوشته‌های فارسی بشناسند.

این ماجرا در مطبوعات آن زمان نیز بازتاب پیدا کرد و عبارت «خانه‌ای گرو رفت و نخستین کره جغرافیایی تهیه شد» به یکی از روایت‌های ماندگار زندگی او تبدیل شد.

اهمیت این دستاورد فقط در تولید یک وسیله آموزشی نبود. برای معلمان، کره فارسی امکان تازه‌ای فراهم می‌کرد تا با دانش‌آموزان سفری خیالی به دور دنیا داشته باشند.

توران میرهادی، از چهره‌های برجسته آموزش و ادبیات کودک ایران، در مراسم یادبود عباس سحاب به یاد آورده بود که وقتی نقشه جهان به زبان فارسی و کره جغرافیایی فارسی تولید شد، معلمان احساس کردند می‌توانند با بچه‌ها به سیر و سفر در جهان بروند.

چه تصویر زیبایی؛ کلاسی که بدون ترک کردن مدرسه، با کمک یک کره جغرافیایی به سفری دور دنیا می‌رود.

سحاب در سال ۱۳۴۲ نیز نخستین اطلس جغرافیایی خود را منتشر کرد و مسیر تولید منابع آموزشی جغرافیا را گسترش داد.

 

 

 نقشه‌هایی فراتر از مرزها؛ از جغرافیای طبیعی تا تاریخ ایران

 

فعالیت‌های عباس سحاب تنها به نقشه‌های شهری و سیاسی محدود نبود.

او به تهیه نقشه‌های موضوعی نیز توجه داشت؛ نقشه‌هایی که اطلاعات گوناگونی درباره ویژگی‌های طبیعی، اقتصادی و انسانی ایران ارائه می‌کردند.

از جمله آثار این مجموعه می‌توان به نقشه‌های زیر اشاره کرد:

- نقشه راه‌های ایران و تقسیمات کشوری

- نقشه محصولات کشاورزی و منابع معدنی

- نقشه رودخانه‌ها و ارتفاعات

- نقشه آب‌وهوا و ویژگی‌های طبیعی

- نقشه جنگل‌ها و پوشش گیاهی

- نقشه تراکم و پراکندگی جمعیت

این آثار کمک می‌کردند جغرافیای ایران تنها در حد شناخت شهرها و استان‌ها باقی نماند و مردم بتوانند تصویری گسترده‌تر از منابع طبیعی، شرایط اقلیمی و ویژگی‌های سرزمین خود داشته باشند.

از دیگر آثار جالب سحاب، مجموعه نقشه‌های تاریخی ایران بود. این مجموعه در ۱۷ نقشه و در قطع ۷۰ در ۱۰۰ سانتی‌متر تهیه شد و دوره‌هایی از تاریخ ایران، از هخامنشیان تا قاجاریه، را در بر می‌گرفت.

در این نقشه‌ها، جغرافیا با تاریخ پیوند می‌خورد و خواننده می‌توانست تغییرات سرزمینی ایران را در دوره‌های مختلف مشاهده کند.

چنین آثاری نشان می‌دهند که نقشه برای سحاب فقط ابزاری جهت مسیریابی نبود؛ بلکه راهی برای شناخت گذشته، حال و ویژگی‌های یک سرزمین به شمار می‌رفت.

 

 پنجاه سال تلاش برای ثبت هنر اسلامی در یک اطلس

 

شاید یکی از کمتر شناخته‌شده‌ترین جنبه‌های زندگی عباس سحاب، علاقه عمیق او به هنر و میراث فرهنگی باشد.

او در کنار فعالیت‌های جغرافیایی، پروژه‌ای بزرگ با عنوان «اطلس چهارده قرن هنر اسلامی» را دنبال کرد؛ مجموعه‌ای که حاصل حدود پنجاه سال گردآوری و پژوهش بود.

این اثر قرار بود جلوه‌های گوناگون هنر اسلامی را در قالب مجموعه‌ای بیست‌جلدی معرفی کند.

موضوعات آن تنها به یک شاخه هنری محدود نمی‌شد و هنرهایی مانند خوش‌نویسی، معماری، گچ‌بری، کاشی‌کاری، نگارگری، مینیاتور، تذهیب، پارچه‌بافی، فلزکاری و کنده‌کاری روی چوب را در بر می‌گرفت.

برای تهیه این مجموعه، نمونه‌های فراوانی از آثار هنری در نقاط مختلف جهان گردآوری شد. تصاویر رنگی و سیاه‌وسفید، نقشه‌ها، پلان‌ها و توضیحات فارسی و انگلیسی در کنار یکدیگر قرار گرفتند تا مجموعه‌ای مستند از هنر اسلامی شکل بگیرد.

بر اساس گزارش‌های منتشرشده، این مجموعه حدود ۱۰ هزار تصویر را در خود جای داده است.

سحاب برای گردآوری این آثار از منابع مختلف و سفر به کشورهای دیگر استفاده کرد. چنین پروژه‌ای به زمان، هزینه و پژوهش فراوان نیاز داشت و بخش بزرگی از عمر حرفه‌ای او را به خود اختصاص داد.

با این حال، فرصت نیافت تمام مجموعه را در زمان حیاتش به چاپ برساند. جلد مربوط به هنر خوش‌نویسی در سال ۱۳۸۱، پس از درگذشت او، منتشر شد.

این اثر نشان می‌دهد عباس سحاب فقط به شناخت جغرافیای سرزمین‌ها علاقه نداشت؛ او می‌خواست میراث هنری و فرهنگی جهان اسلام نیز ثبت و معرفی شود.

 

 

 

 میراثی که از پدر به فرزندان رسید

 

مؤسسه جغرافیایی و کارتوگرافی سحاب با تلاش عباس و پدرش شکل گرفت و در طول سال‌ها به مجموعه‌ای شناخته‌شده در زمینه تولید نقشه، اطلس و آثار جغرافیایی تبدیل شد.

پس از درگذشت عباس سحاب، فرزندان و نسل‌های بعدی خانواده فعالیت‌های این مجموعه را ادامه دادند.

نسل‌های بعدی با استفاده از فناوری‌های جدید، روش‌های رایانه‌ای و ابزارهای نوین نقشه‌نگاری، مسیر پدر و پدربزرگ خود را دنبال کردند.

در واقع، کاری که زمانی با قلم، مرکب چین و کاغذ کالک در یک اتاق کوچک آغاز شده بود، به فعالیتی گسترده‌تر با بهره‌گیری از فناوری‌های جدید تبدیل شد.

یکی از جنبه‌های جالب فعالیت این مؤسسه، توجه به آموزش و آشنایی دانش‌آموزان و دانشجویان با جغرافیاست. در گزارش‌های مجله رشد، از بازدیدهای علمی دانش‌آموزان، معلمان و پژوهشگران از این مجموعه و آشنایی آن‌ها با مراحل طراحی و چاپ نقشه، کره‌های جغرافیایی و اطلس‌ها یاد شده است.

این موضوع با یکی از باورهای اصلی عباس سحاب هماهنگ است: جغرافیا دانشی جدا از زندگی روزمره نیست؛ بلکه با محیط زندگی، آب‌وهوا، منابع طبیعی، مسیرها و حتی مسائل زیست‌محیطی ارتباط مستقیم دارد.

او می‌خواست مردم جغرافیای کشورشان را بشناسند و بتوانند از نقشه به‌عنوان ابزاری برای یادگیری و درک بهتر جهان استفاده کنند.

عباس سحاب در چهاردهم فروردین ۱۳۷۹ درگذشت

 

عباس سحاب در چهاردهم فروردین ۱۳۷۹ خورشیدی در تهران درگذشت؛ اما فعالیت‌هایی که در طول زندگی خود آغاز کرده بود، با رفتنش پایان نیافت.

بیش از ۷۰۰ اثر جغرافیایی، نقشه‌های شهرها و استان‌ها، اطلس‌ها، نقشه‌های تاریخی، کره‌های جغرافیایی و مجموعه‌های پژوهشی، بخشی از میراث علمی و فرهنگی او هستند.

شاید امروز که نقشه‌های دیجیتال به بخشی عادی از زندگی ما تبدیل شده‌اند، تصور دشواری‌های تهیه نقشه در چند دهه گذشته چندان آسان نباشد. اما پشت هر نقشه دقیق، سال‌ها دانش، تجربه و تلاش افرادی قرار دارد که برای شناخت بهتر زمین و سرزمین خود وقت گذاشته‌اند.

عباس سحاب یکی از همین افراد بود؛ مردی که از یک نیاز ساده شروع کرد و آن را به فعالیتی علمی و فرهنگی در مقیاسی گسترده تبدیل کرد.

 

 از ۲۷ ریال تا ترسیم تصویری از جهان

 

اگر به ابتدای داستان برگردیم، همه‌چیز با چند گردشگر سرگردان در خیابان شاه تهران آغاز شد؛ مسافرانی که به دنبال نقشه‌ای بودند تا بتوانند مسیر خود را پیدا کنند.

آن روز، عباس سحاب می‌توانست فقط راهنمایی‌شان کند و به راه خود ادامه دهد. اما او مسئله‌ای را دید که دیگران شاید مدت‌ها از کنارش گذشته بودند. تصمیم گرفت کاری کند که این کمبود برطرف شود.

از همان‌جا مسیری آغاز شد که سال‌ها ادامه پیدا کرد؛ از نقشه‌ای با ۲۷ ریال سرمایه تا تهیه نقشه‌های گسترده ایران و کشورهای دیگر، از یک اتاق پنج‌متری تا شکل‌گیری مؤسسه‌ای جغرافیایی و از آرزوی داشتن نقشه‌ای برای چند گردشگر تا تولید کره‌ای که دانش‌آموزان ایرانی بتوانند جهان را روی آن ببینند.

اما شاید زیباترین بخش زندگی او، فقط تعداد نقشه‌ها و آثارش نباشد. ارزش کارش در این بود که به یک نیاز واقعی توجه کرد و برای پاسخ دادن به آن، سال‌ها از عمرش را گذاشت.

او در روزگاری که تهیه نقشه آسان نبود، برای شناخت سرزمینش سفر کرد؛ راه‌های دشوار را پیمود، از مردم محلی اطلاعات گرفت، با مراکز علمی و شرکت‌های خارجی همکاری کرد و دانشی را که به دست آورده بود، در اختیار جامعه گذاشت.

داستان عباس سحاب یادآوری می‌کند که گاهی یک کار بزرگ، از تصمیمی بسیار کوچک آغاز می‌شود. لازم نیست همیشه همه امکانات فراهم باشند؛ گاهی کافی است کمبودی را ببینیم، به اهمیتش پی ببریم و برای برطرف کردنش قدم برداریم.

شاید آن نوجوان پانزده‌ساله وقتی نخستین نقشه تهران را ترسیم می‌کرد، تصور نمی‌کرد روزی نامش در تاریخ جغرافیای ایران ماندگار شود. اما او راهش را ادامه داد و چیزی ساخت که از عمر خودش فراتر رفت.

بعضی آدم‌ها نقشه راه را دنبال می‌کنند؛ بعضی دیگر، راه‌هایی را ترسیم می‌کنند که پیش از آن کسی به فکر ساختنشان نبوده است.

عباس سحاب از گروه دوم بود؛ مردی که برای شناساندن ایران به دیگران، عمر خود را صرف شناختن ایران کرد.

یاد و نامش گرامی و راهش پررهرو باد.

 

6
0

«مقالاتی که بین کاربران سروصدا کرده‌اند.»

امتیاز و دیدگاه خوانندگان

در حال بارگذاری نظرات